به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به چه میخندی تو؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگریه چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟
به دل ساده من میخندی که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است،
بـخـنــــد….
دیروز امتحان داشتم. خیلی میترسیدم ازش.واسه همین خیلی خوندم خدارو شکر که تمام شد منم نمره خوب میگیرم حالا بایر بقیه درسامو خوب بخونم. یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد آه مگذار دستان من آن كه مرغان سپيد دستت، من چه ميگويم ، آه .. پذیرای نظرات قشنگ وصادقانه تان هستم. جایی کنار بن بست به دختری می رسم که چشم هایش به رنگ عبور است انگار او را بارها به یاد اورده ام آنوقت ها که فراموش شده بودم با سر انگشتانی بارانی به آنسوی بن بست اشاره می کند که پشت صورت من است انگار بارها او را ندیده ام آنوقت ها که به برگی می آویختم که مرا به اهنگ ریزش میبرد. هنوز تمام نفسهایم ترس است و قامتم پر از دختری که به آن سوی بن بست خیره میشود که پشت صورت من است!
خیلی خوشحالم
.
واسم دعا کنید.دوستون دارم باااااااااااااااااای
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز؟
اعتمادي كه به دستان تو دارد
به فراموشيها بسپارد.
آه مگذار
دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد
با تو اكنون چه فراموشيها ،
با من اكنون چه نشستنها ، خاموشيهاست
تو مپندار
كه خاموشي من
هست برهان فراموشي من
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برميخيزند...
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







